محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

91

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هنگامى كه صفات كمال مانند علم و قدرت بر خداوند اطلاق مىشود ، منظور ذات قدسى پروردگار است كه قدرت و علم براى آن ضرورى است و بلكه عين علم و قدرت است ؛ دقيقا همانند مفهومى كه از كلمه « اللّه » اراده مىشود . با اين توضيح تمامى صفاتى كه در قرآن براى خداوند آمده و بر زبان راسخان در علم جارى است ؛ همين معنا را مىدهند . اما صفات سلبيه در ديدگاه امام عليه السّلام ، صفاتى هستند كه خارج از ذات خداوند بوده و بنا به سببى بر او اطلاق شده‌اند و سپس از او نفى مىشوند ؛ چرا كه اين صفات به آفريده‌ها اختصاص دارد و نه به آفريدگار . طبق نظريه دوم كه قايل به عينيت ذات و صفات خداوند است ، اين سؤال پيش مىآيد كه تعدد صفات چگونه با وحدت ذات قابل جمع است و آيا اين باور همانند اعتقاد افرادى نيست كه پدر و پسر و روح القدس را خدايى واحد پنداشته‌اند ؟ ! برخى در پاسخ به اين مسأله گفته‌اند كه صفات خداوند از جهت مفهومى متعدد و از جهت مصداقى متحد هستند . اما اين توضيح ، نمىتواند اشكال مطرح شده را پاسخگو باشد . زيرا اطلاق مفاهيم متعدد بر امر واحد ، وجود جهات متعدد را مىطلبد و نمىتوان گفت كه خداوند عالم است ، چراكه مفهوم علم بر او صادق است و خداوند قادر است ، چرا كه مفهوم قدرت بر او صادق است و . . . خداوند از هرلحاظى واحد است و جهت و حيثيتى براى او متصور نيست . بنابراين حقيقت آن است كه نه مصاديق و مفاهيم متعدد و نه جهات گوناگون براى او متصور نيست و او هيچ چيزى مگر واجب الوجود كامل و مطلق در همه جوانب نيست . تعدد در انواع و اقسام كمال وجود دارد و نه در ذات كامل و مطلق خداوند متعال كه منشأ آغازين